زين الدين محمود واصفى
249
بدايع الوقايع ( فارسى )
[ به ] بحث مفعول مالم يسم فاعله رسيده بود . پسر مولانا محمود منشى چنين دخل نمود كه : اين تعريف بر هيچ فرد مفعول مالم يسم فاعله صادق نمىآيد زيرا كه هيچ فرد معرف كل مفعول نيست « 1 » . جناب مدرس چنين جواب فرمودند كه : كل افراد است . اين كمينه در مقام بحث شده به عرض رسانيد كه : اين جواب دفع اين شبهه نمىكند ( 42 b ) و اكثر حضار مجلس به اين فقير موافقت نمودند . حضرت خان را خجالتى دست داده فرمودند كه : امشب مولانا واصفى مهمانند ، از ايشان حكايت و نظاير شنيدن مطلوب است و لطايف ظرافتآميز اصغا نمودن مرغوب . اين سخن گفتند و كتاب را بر كنار طاق گذاشتند و فرمودند كه : [ چنين شنيده شد كه ] در هرات شخصى است كه او را مولانا درويش ديوانهء شمعريز مىگويند ، و او از عقلاى مجانين است ، از او حكايات شيرين معقول و سخنان رنگين مقبول منقول است ؛ اگر از وى يك چند نقل مذكور گردد مناسب مىنمايد . معروض داشته شد كه : روزى مولانا درويش در سر چارسوق شهر هرات ايستاده « 2 » بود و خلق عظيم در گرد او جمع گشته ، آواز برداشت و گفت : اى جماعت بىعقل جاهل و اى عوام كالانعام غافل ، چرا شكر خداى نمىگزاريد و حمد حضرت حق سبحانه بجاى نمىآريد ، كه در چنين زمان ميمون و دوران همايون واقع شدهايد . در زمان سابق مقتدايان دين و پيشوايان اهل يقين جنيدك بغدادى و بايزيدك بسطامى و زنده پيل « 3 » احمد جامى و عبد اللّه انصارى مرشدان راه طريقت و راهبران سبيل حقيقت بودهاند . حالا پيشوايان و مقتدايان چه كساناند ؟ پلنگ تبرانى و حسامى مداح و اشرف استرابادى و زنگىچه « 4 » تونى ، و كسانى را نام برد كه بر سر رفض ، و به بدبختى و كفر و تيرگى و حماقت و جهالت
--> ( 1 ) - T صفحهء a 132 : چونكيم هيچ مفرد فردى كل مفعول نيك معروفى ايرماس ( 2 ) - A : ستاده ( 3 ) - T : زنده فيل ( 4 ) - P : رنگين بچه